آخرین روز ماه مهر، از روزهای خاص مدرسه اندیشه بود. امیرمهدی اسکندرزاده دانشآموز سابق مدرسه، در حالی به دیدار مدیریت، معاونین و معلمهای خودش آمد که خبر قبولیاش در رشتهی پزشکی دانشگاه بابل را با خود آورد. او با لبخند و انرژی به تکتک کلاسها سر زد و معلمهایش، او را به شاگردان جدید معرفی کردند تا بچهها بدانند اگر امروز امیرمهدی به آرزویش رسیده، به خاطر این است که از همان سالهای ابتدایی هدف داشت و برای رسیدن به آن تلاش کرد.
از زیباترین لحظههای این دیدار، نشستن امیرمهدی روی همان نیمکتی بود که سالها پیش در آن مینشست و البته لحظهی خندهدار و شیرین زمانی بود که تعدادی از بچهها از «آقای دکتر» امضا خواستند
آخرین روز ماه مهر، از روزهای خاص مدرسه اندیشه بود. امیرمهدی اسکندرزاده دانشآموز سابق مدرسه، در حالی به دیدار مدیریت، معاونین و معلمهای خودش آمد که خبر قبولیاش در رشتهی پزشکی دانشگاه بابل را با خود آورد. او با لبخند و انرژی به تکتک کلاسها سر زد و معلمهایش، او را به شاگردان جدید معرفی کردند تا بچهها بدانند اگر امروز امیرمهدی به آرزویش رسیده، به خاطر این است که از همان سالهای ابتدایی هدف داشت و برای رسیدن به آن تلاش کرد.
از زیباترین لحظههای این دیدار، نشستن امیرمهدی روی همان نیمکتی بود که سالها پیش در آن مینشست و البته لحظهی خندهدار و شیرین زمانی بود که تعدادی از بچهها از «آقای دکتر» امضا خواستند.
